|
شب،آن چنان زلال،که می شد ستاره چید! دستم به هر ستاره که می خواست می رسید! نه از فراز بام، که از پای بوته ها می شد تو را در آینه هر ستاره دید! در بیکران دشت در نیمه های شب جز من که با خیال تو می گشتم جز من که در کنار تو،می سوختم غریب! تنها ستاره بود که می سوخت. تنها نسیم بود که می گشت. فریدون مشیری
آه ای زندگی منم که هنوز با همه پوچی از تو لبریزم نه به فکرم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم همه ذرات جسم خاکی من از تو،ای شعر گرم،در سوزند آسمانهای صاف را مانند که لبالب زبادۀ روزند با هزاران جوانه می خواند بوتۀ نسترن سرود ترا هر نسیمی که می وزد در باغ می رساند به او درورد ترا من ترا در تو جستجو کردم نه در آن خوابهای رؤیایی در دو دست تو سخت کاویدم پر شدم ،پر شدم، ز زیبایی فروغ فرخزاد
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کينه دارد بی تو می گويند تعطيل است کار عشقبازی عشق اما کی خبر از شنبه و آدينه دارد جغد بر ويرانه می خواند به انکار تو اماخاک اين ويرانه ها بويی از آن گنجينه دارد خواستم از رنجش دوری بگويم يادم آمد عشق با آزار خويشاوندی ديرينه دارد روی آنم نيست تا در آرزو دستی برآرم ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پينه دارد در هوای عاشقان پر می کشد با بيقراری آن کبوتر چاهی زخمی که او در سينه دارد ناگهان قفل بزرگ تيرگی را می گشايد آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد
حمد بی حد و عدد لایق درگاه احد،خالق رزاق صمد، آنکه جز او نیست خدایی،چه خدایی که بود واحد و یکتا، صمد و قادر و دانا،آن خدایی که زصنعش،زدل نی شکر آرد، زر و سیم از حجر آرد،زدل طین شجر آرد،زشجر بار و بر آرد، زبر او ثمر آرد،ززمین آب تر آرد،به بر جوجه پر آرد،زدل شب سحر آرد، شب ظلمت قمر آرد،همه اینها بود از صنعت و از قدرت آن خالق دانا، که خبیر است و منیر است و سمیع است و بصیر است.
|
About![]()
از تنگنای محبس تاریکی Archivesمهر 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
معصومانه... |