تبليغاتX
صدای پای آب - انتظار

صدای پای آب

صبح بی تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد

بی تو حتی مهربانی حالتی از کينه دارد

بی تو می گويند تعطيل است کار عشقبازی

عشق اما کی خبر از شنبه و آدينه دارد

جغد بر ويرانه می خواند به انکار تو

اماخاک اين ويرانه ها بويی از آن گنجينه دارد

خواستم از رنجش دوری بگويم يادم آمد

عشق با آزار خويشاوندی ديرينه دارد

روی آنم نيست تا در آرزو دستی برآرم

ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پينه دارد

در هوای عاشقان پر می کشد با بيقراری

آن کبوتر چاهی زخمی که او در سينه دارد

ناگهان قفل بزرگ تيرگی را می گشايد

آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد

       

                                

    

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت17:27توسط /.../ | |