|
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کينه دارد بی تو می گويند تعطيل است کار عشقبازی عشق اما کی خبر از شنبه و آدينه دارد جغد بر ويرانه می خواند به انکار تو اماخاک اين ويرانه ها بويی از آن گنجينه دارد خواستم از رنجش دوری بگويم يادم آمد عشق با آزار خويشاوندی ديرينه دارد روی آنم نيست تا در آرزو دستی برآرم ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پينه دارد در هوای عاشقان پر می کشد با بيقراری آن کبوتر چاهی زخمی که او در سينه دارد ناگهان قفل بزرگ تيرگی را می گشايد آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد
|
About![]()
از تنگنای محبس تاریکی Archivesمهر 1388مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 Links
معصومانه... |